الشيخ عباس القمي
62
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
زمين دور بود ، و پشت پاهايش بسيار صاف و نرم بود به حدّى كه اگر قطرهء آبى بر آنها ريخته مىشد بند نمىشد ، و چون راه مىرفت قدمها را به روش متكبّران بر زمين نمىكشيد ، و با تأنّى و وقار راه مىرفت . و چون به جانب خود ملتفت مىشد كه با كسى سخن گويد به روش ارباب دولت به گوشهء چشم نظر نمىكرد بلكه با تمام بدن مىگشت ، و سخن مىگفت ، و در اكثر احوال ديدهاش به زير بود و نظرش به سوى زمين زياده بود . « 1 » و هر كه را مىديد مبادرت به سلام مىنمود ، و اندوهش پيوسته بود ، و فكرتش دائم ، و هرگز از فكرى و شغلى خالى نبود ، و بدون احتياج سخن نمىفرمود و كلمات جامعه مىگفت كه لفظش اندك و معنيش بسيار بود و از افادهء مقصود قاصر نبود ، و ظاهركننده حقّ بود ، و خويش نرم بود و درشتى و غلظت در خلق كريمش نبود ، و كسى را حقير نمىشمرد ، و اندك نعمتى را عظيم مىدانست ، و هيچ نعمتى را مذمّت نمىفرمود ، امّا خوردنى و آشاميدنى را مدح هم نمىفرمود و از براى قوت امور دنيا به غضب نمىآمد و از براى خدا چنان به خشم در مىآمد كه كسى او را نمىشناخت ، و چون اشاره مىفرمود ، به دست اشاره مىنمود نه به چشم و ابرو ، و چون شاد مىشد ديده بر هم مىگذاشت و بسيار اظهار فرح نمىكرد ، و اكثر خنديدن آن حضرت تبسّم بود و كم بود كه صداى خندهء آن حضرت ظاهر شود ، و گاه دندانهاى نورانيش مانند دانههاى تگرگ ظاهر مىشد در خنديدن و هر كس را به قدر علم و فضيلت در دين زيادتى مىداد و در خور احتياج متوجّه ايشان مىشد و آنچه به كار ايشان مىآمد و موجب صلاح امّت بود براى ايشان بيان مىفرمود و مكرّر مىفرمود كه : « حاضران آنچه از من مىشنوند به غايبان برسانند » و مىفرمود كه : « برسانيد به من حاجت كسى را كه حاجت خود را به من نتواند رسانيد » ، و
--> ( 1 ) نك : شمائل النبى ، ص 26 - 27 ؛ عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 1 ، ص 315 ؛ معانى الاخبار ، 79 ؛ مكارم الاخلاق ، ج 1 ، ص 41 به بعد ؛ دلائل النبوهء بيهقى ، ج 1 ، ص 211 ؛ نهاية الارب ، ( ترجمه ج 3 ، ص 243 ) ؛ حياة القلوب ، ج 3 ، ص 279 .